تبليغاتX
خط خطی

من خوبم!

تو خوبی؟

نوشته شده توسط نوشین در ساعت 12:52 بعد از ظهر | لینک  | 

دير زماني است كه مردمان ايراني و بسياري از جوامع ديگر، در آغاز فصل زمستان مراسمي را برپا مي‌دارند كه در ميان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگيزه‌هاي متفاوتي دارد. در ايران و سرزمين‌هاي هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» يا «شب يلدا» نام مي‌برند كه همزمان با شب انقلاب زمستاني است. به دليل دقت گاهشماري ايراني و انطباق كامل آن با تقويم طبيعي، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستاني برابر با شامگاه سي‌ام آذرماه و بامداد يكم دي‌ماه است. هر چند امروزه برخي به اشتباه بر اين گمانند كه مراسم شب چله براي رفع نحوست بلندترين شب سال برگزار مي‌شود؛ اما مي‌دانيم كه در باورهاي كهن ايراني هيچ روز و شبي، نحس و بد يوم شناخته نمي‌شده است. جشن شب چله، همچون بسياري از آيين‌هاي ايراني، ريشه در رويدادي كيهاني دارد.

                    yalda

 

در گذشته، آيين‌هايي در اين هنگام برگزار مي‌شده است كه يكي از آنها جشني شبانه و بيداري تا بامداد و تماشاي طلوع خورشيد تازه متولد شده، بوده است. جشني كه از لازمه‌هاي آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالي خورشيد در پايان پاييز بوده است، و همچنين خوراكي‌هاي فراوان براي بيداري درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشيد باشند.

بسياري از اديان نيز به شب چله مفهومي ديني دادند. در آيين ميترا (و بعدها با نام كيش مهر)، نخستين روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشيد روز)، روز تولد مهر و نخستين روز سال نو بشمار مي‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقويم ميلادي كه ادامه گاهشماري ميترايي است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ ميلادي به وجود آمده؛ ادامه مي‌دهد. فرقه‌هاي گوناگون عيسوي، با تفاوت‌هايي، زادروز مسيح را در يكي از روزهاي نزديك به انقلاب زمستاني مي‌دانند و همچنين جشن سال نو و كريسمس را همچون تقويم كهن سيستاني در همين هنگام برگزار مي‌كنند. به روايت بيروني، مبدأ سالشماري تقويم كهن سيستاني از آغاز زمستان بوده و جالب اينكه نام نخستين ماه سال آنان نيز «كريست» بوده است. منسوب داشتن ميلاد به ميلاد مسيح، به قرون متأخرتر باز مي‌گردد و پيش از آن، آنگونه كه ابوريحان بيروني در آثارالباقيه نقل كرده است، منظور از ميلاد، ميلاد مهر يا خورشيد است. نامگذاري نخستين ماه زمستان و سال نو با نام «دي» به معناي دادار/خداوند از همان باورهاي ميترايي سرچشمه مي‌گيرد....

نوشته شده توسط نوشین در ساعت 0:53 قبل از ظهر | لینک  | 

 

هفتم آبان روز بزرگداشت کوروش بزرگ ُ روز آزادی بابل و بنیان اولین منشور حقوق بشر توسط کوروش شاه هخامنش ۲۵۴۶ سال پیش را شاد باش می گویم

نوشته شده توسط نوشین در ساعت 11:49 بعد از ظهر | لینک  | 

شادباش مهرگان

 

پاينده ايران پاينده ايراني

 

نوشته شده توسط نوشین در ساعت 1:5 قبل از ظهر | لینک  | 

آن دسته از شاهان ايران كه خردمندي داشتند به روشني مي ديده اند كه امپراتوري عظيمي كه ساخته و يا برساخته اند در آينده اي نزديك يا دور تسخير . غارت خواهد شد و روزگار ادباري را خواهد گذراند تا ايرانيان مهاجمان حاكم را متمدن كنند ، يا بيرون بياندازند ، به همين دليل هم مقبره هاي نقش رستم در سينه ديواره كوهي دور از دسترس آدميزادگان حفر شده اند و انگار به همين دليل بوده كه بعضي از كتيبه ها هم بر ارتفاعات و دور از چشم بدخواهان نقر شده اند...

اما انگار فرزانگي و آينده بيني اين شاهان آينده نگر ايران تا آن حد نبوده كه خود ايرانيان به دست خود ميراث باستاني شان را غارت مي كنند يا باد خواهند داد و به آب.تخيل آنها به اين قد نمي داده كه زماني مي رسد كه دستگاه هاي كشف فلز ، آزادانه در كشورشان فروخته شوند ، تا هر ناكس و نباشي بتواند با آن گنجينه هايي را كه تا حال خاك اين سرزمين در خود حفظ كرده كشف كند و غارت كند غارتي شبيه اما طولاني تر از غارت عربانه ي موزه ي بغداد.

استعاره و نماد دردناكي است كه سنگ هاي تراش خورده بسياري از آثار باستاني ايران را روستاييان فقير نزديك به آثار براي احداث خانه ، استفاده كرده اند.

نمونه اش تخت ابونصر در حومه شيراز ... همين استعاره درباره روستاييان اطراف سد سيوند كه گويا چشم به راه آبگيري اين سدند تا مگر با آب آن ، از بلاي خشكسالي رهايي بيابند صادق است.آنها حق دارند.كوروش مرده ، راه شاهي تخت جمشيد و پاسارگاد را خاك پوشانده اما آنها زنده اند و حق رفاه و حق داشتن آب جزء حقوق اوليه آنهاست .اما آيا آنها به ميراث فرهنگي شان فكر مي كنند يا اصلن چنين چيزي برايشان مهم است؟ اجداد همين ساكنان اطراف پاسارگاد و سد سيوند بوده اند. به گونه همان دهقانان خردمندي كه فردوسي بارها از آنها نقل قول مي كند كه آرامگاه كوروش را مقبره مادر سليمان نام نهادند تا بدين وسيله از ويران شدن برهانندش و با هاله يي از تقدس آن را تطاول روزگاران محفوظ بدارند...

دور انديشي قرناقرني آن دهقانان فرزانه تا زمان حال رسيده و عجيب است اگر فرزندان آنان امروزه فقط تا آينده اي چند ساله را ببينند و در نظر نياورند كه همين مقبره كوروش همان ويرانه هاي كاخ كوروش و همه آنچه كه فعلن زير خاك دشت نزديك شان نهفته مي توانند هزاران و هزاران توريست را به اين منطقه بكشانند و مانند صف هديه آورندگان كه نقش شان بر پلكان هاي تخت جمشيد پايدار مانده ، چنان ثروتي هديه آورند كه در مقابلش اميدهايي بسته شده به يك سد بسيار ناچيز خواهند بود...

نوشته شده توسط نوشین در ساعت 0:22 قبل از ظهر | لینک  | 

 

پاسارگاد

بر اساس يك روايت تاريخي جايي در كنار مقبره كوروش بر يك لوح به خط ميخي نوشته شده بوده كه :

« اي انسان ، هركه باشي ، از هر جا كه بيايي ، چون مي دانم كه مي آيي ، من كوروشم ، به اين مشتي خاك كه تن مرا مي پوشاند رشك مبر ... »

همچنين گفته شده است كه از بيم مهاجمان ، غارتگران و كينه ورزان آينده ، جنازه كوروش كبير در سقف اين بنا نهاده شده يا مخفي نگه داشته شده ، تا لااقل بقاياي جسم اش هتك حرمت نشود ، يا كه خاك تنش گل كوزه گران نشود.

اگر اين روايت ها مستند هم نباشند ، اما وجودشان و نقل شان نمادهايي هستند از وحشت هميشگي ما ايرانيان از آينده و نمادهايي هستند از پيش بيني هاي واقعي درباره هجوم هايي كه در آينده به كمين اين سرزمين نشسته اند.همين وحشت و پيش بيني به دل شاهي چون داريوش هم بوده ، چنان كه انگار به خوبي مي دانسته كه كاخي كه ساخته زماني به دست مهاجمان و غارتگران ويران و غارت خواهد شد و مي دانسته كه حتي به چهره نقش سنگي وي هم رحم نخواهد شد.به همين دليل هم دستور داده بود تا بر دو زرين تاريخچه ساخت تخت جمشيد و نام دستور اورا حك كنند و اين الواح را در شالوده كاخ پنهان سازند تا محفوظ بماند براي آيندگاني كه سوزاندن نمي دانند ، ويران كردن نمي شناسند ، غارت نمي كنند و ميراث باستاني سرزمين شان را نمي دزدند.اين الواح در اكتشافات باستان شناسي تخت جمشيد كشف شدند و سند گرانبهايي از تاريخ سانسور زده و بي سند ايران بودند.كه اما كاش هرگز يافته نمي شدند و هنوز در شالوده كاخ داريوش پنهان و امن بودند تا زماني كه موزه ايران باستان لياقت حفظ آن يكي را كه داشت بيابد.

نوشته شده توسط نوشین در ساعت 0:3 قبل از ظهر | لینک  | 

...............................

.....................................................................................................................

................................................................................................

..............................................................................................................

..................................................................................................................

..................................................................................................................

.......................................................................

.................................................................................

......................................

...........

......................

.............................

.............................

.......................

برام دعا کنید.

نوشته شده توسط نوشین در ساعت 11:57 بعد از ظهر | لینک  | 

سلام

بعد از چند ماه سلام...

نبودم به چند دليل:

يكي اينكه پدربزرگم خيلي ناگهاني فوت شد.ديگه اينكه نبودم چون كسي نبود و نيست.باز ممنون كه مهديه گلم چند وقت يه بار يه سراغي گرفته...بگذريم!

تو اين مدتي كه اينجا به روز نشده اتفاقاي مهم زيادي افتاده...چهارشنبه سوري ( كه البته به خوبي برگزار نشد مثل هرسال ) ، نوروز (كه ما ايراني ها خيلي مديونش هستيم، چون براي اينكه و زيراشو همه ميدونيم ) ، تولد اشوزرتشت ( كه 6 فروردين بود ) ، تولد كوروش كبير ( كه 19 فروردين بود ) با يك عالم چيزاي ديگه كه من نميدونم ...حالا جدي بدونيم كه چي بشه؟ ندونيم كه بهتره! دست كم ، كمتر غصه ي زير آب رفتن يكي از مهمترين مجموعه هاي تاريخي ايرانمون رو ميخوريم...هه ايرانمون!..آبگيري سد سيوند به سياست مربوط هست يا نه نميدونم ، فقط ميدونم به من مربوطه،خوبم مربوطه!

آره انگار اتفاقايي مهم تر از تولد كوروش و نوروز داره ميفته ( كه البته اصلا اصلا مهم نيست! ) نه زير آب رفتن پاسارگاد مهمه ، نه خليج شدن خليج فارس ، نه ويرونه شدن ارگ بم و ويرونه موندنش ، نه ساخته شدن فيلم 300 ، نه هزار و يك چيز ديگه! فقط چيز مهم اينه كه ...مهم چيه؟!

شماها بگيد مهم چيه؟ ( كه البته اگه شما هايي باشه !‌)

شاد باشيد ...همتون

نوشته شده توسط نوشین در ساعت 11:30 بعد از ظهر | لینک  | 

ديشب وقتي براي چند نفر از دوستام اس-ام-اس زدم و سپندارمذگان رو تبريك گفتم ، يكيشون زنگ زد و با تمسخر گفت روز عشق سه روز پيش بود نه امروز! بله والنتاين سه روز پيش بود نه امروز...امروز سپندارمذگان هست...روز عشق در فرهنگ ايران...در مورد هر دو اينجا مي نويسم ... فقط بياين بگين كدومش رو بيشتر دوست داريد ! والنتاين يا سپندارمذگان؟!

سپندار مذگان به جای valentine

اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند. همه چيز را در مورد Valentine مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

چند سالي ست حوالي 25 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد.

در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شه با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته از جمله اينكه سربازي خوب مي جنگه كه مجرد باشه. به خاطر همين ازدواج رو براي سربازاي امپراطوري روم قدغن مي كنه.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بوده كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازا رو نداشته.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازاي رومي رو با دختران محبوبشون جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شه و دستور مي ده كه والنتاين رو به زندان بندازن. والنتاين توي زندان عاشق دختر زندانبان مي شه .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شه...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دونن و از اون زمان نهاد و سمبلي مي شه براي عشق!

                                                    

اما كمتر كسي هست كه بونه در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده!

جالبه بدونين كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف شده با 29 بهمن، يعني فقط 3 روز بعد از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" ناميده ميشه. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتن. مثلا روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند هست، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند هست، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند هست و روز پنجم "سپندار مذ" بوده . سپندار مذ لقب ملي زمين هست. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق هست چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزه. زشت و زيبا رو به يك چشم ميبينه و همه رو مثل مادري در دامان پر مهرش امان مي ده. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان رو بعنوان نماد عشق مي پنداشتن. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده كه در همون روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادن متناسب با نام اون روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت ، كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

                

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردن. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادن. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي مي نشوندن، به آنها هديه ميدادن و از اونها اطاعت مي كردن.

ملت ايران از جمله ملت هايي هست كه زندگيش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته، به مناسبت هاي مختلف جشن مي گرفتن و با سرور و شادماني روزگار مي گذروندن. اين جشن ها نشون دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خو، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستانه.

پس سپندارمذگان،روز عشق مبارك

www.aariaboom.com

نوشته شده توسط نوشین در ساعت 1:45 بعد از ظهر | لینک  | 

 

خدا به ما انگشت داده...مامان ميگه « با چنگال غذا بخور» 

خدا به ما صدا داده...مامان ميگه « جيغ نزن »

مامان ميگه « كلم بخور، حبوبات و هويج بخور » ولي خدا به ما هوس بستني شيره اي داده

خدا به ما انگشت داده...مامان ميگه « دستمال بردار »

خدا به ما آب گل آلود داده ...مامان ميگه « شالاپ شولوپ نكن »

مامان ميگه « ساكت باش،خوابه بابات » اما خدا به ما در سطل آشغال داده كه باهاش ميشه شترق صدا داد »

خدا به ما انگشت داده ...مامان ميگه « بايد دستكش هات رو دستت كني »

خدا به ما بارون داده ...مامان ميگه مبادا خيس بشي...

من چندان باهوش نيستم ، ولي يه چيزرو مطمئنم به خدا

يا مامان داره اشتباه ميكنه ، يا اگه نه ، خدا!

   شل سیلوراستاین

  حالا میخوام شماها هم بگید دیگه چه چیزایی رو خدا بهمون داده ولی مامان میگه «....»

نوشته شده توسط نوشین در ساعت 1:57 قبل از ظهر | لینک  |